اینقده مینا تو گوشم خوند ک سجاد رو فراموش کنم ک دیگ داشتم دیونه میشدم. راستم میگفت بیچاره آخه سجاد که منو دوست نداره منم با اصرار بیجام واسه موندن عذابش میدم ولی خب نمیتونستم عکساشو که میدیدم فیلم یادهندستون میکرد به مینا گفتم ک تو بهش بده و شماره های سجاد رو هم بهش دادم ولی اون نامرد با سجاد دوست شد البته در حد چت و چند بار زنگ مینا ک مبگفت سجاد خودش زنگ میزد و پیام میداد ولی میدونم اونم کرمشو میریخت گذشت و عکسا رو بهش داد و بعد چند روز با کلی خواهشو تمنا از مینا خاستم ک با سجاد قرار بزاره با شرط ابنکه همه چیزو من گردن بگیرم و اون مدتی که اون چت میکرد رو بگم من بودم . از طرفی سجاد به مینا گفته بود ک من دوست دختر مرتضی ام و سوار موتورش شدم و الانم دوست پسر دارم و ... منم قرآنو برداشتم و رفتم ک هم واسش قسم بخورم هم دستامو نشونش بدم و بگم که من ۲ ساله تیغ به بدنم نزدم چطور میتونم برم تو بغل کسی دیگ هم صدای مرتضی رو براش بزارم ک ازش پرسیدم آیا من سوار موتورت شدم یا نه اصلا از کی همو ندیدیم و کلی حرفای دیگ...بلاخره صبح ساعت ۷ مینا قبل اینک بره سرکار واتس آپ و نصب کرد رو گوشیم و خطشو هم بهم داد منم رایتلمو شارژ کردم بهش دادم بخاطر اینترنتش آخه من خطو بردم اونم گفت ی مدت گوشی رو خاموش میکنیم تا اون موقع سیمکارتتو بده... اون رفت سر کار و منم رفتم پیش سجاد ولی سجاد دروباز نکرد منم حالم بد شد و پولم نداشتم ک برگردم کیفمو عوض کرده بودم... رفتم در خونه دوستم ک پشت خونه سجاد اینا بود اونام خونه نبودن خطی ک مینا به سجاد پیام داده بود رو در خونه سجاد ۶ تیکه کردمو باهر بدبختی بود خودمو رسوندم خونه
تصمیم گرفتم دیگ فقط از دور سجاد رو دوست داشته باشم
با خط رایتلم پروفایلای سجاد رو میخوندم
چند روز پیش مینا با اضطراب وهول ساعت ۷ صبح بدون هماهنگی اومد خونمون و گفت ک تو تلگرام با سجاد دعواش شده و منم کلی ترسوندمش ک میره به داداشت میگه اونم با گریه ازم خاست ک به سجاد بگم نره چیزی به کسی بگه
من سحاد رو دوست دارم. هنوزم عاشقشم و هنوزم میخام عروس مامان باباش بشم.
یادداشتایی ک توشون برنامه ریزی کرده بودم وقتی میرم میش سجاد رو پاک کردم صداشو پاک کردم شمارشو پاک کردم ولی بعضی وقتا سیو میکنم ک پروفایلشو بخونم
با مینا هم قطع رابطه کردم
شبا تا صبح نماز میخونم و از خدا میخام که با سجاد ازدواج کنم
تصمیم گرفتم برم مغازه خیاطی بزنم درسمم ک دارم ادامه میدم تابینم خدا چی میخاد. باید فراموشش کنم باید سجادو فراموش کنم هرچند قبلا هم اینو گفتم ولی باید سعی خودمو بکنم من تحمل شنیدن خبر ازدواج سجاد رو ندارم
امروز زنگ زدن گفتن ک قرار بود تمپو بخرم وقتی اینو گفتن دنیا سرم خراب شد بهشون گفتم منصرف شدم آخه سجاد ک از من متنفره هیچوقت قبول نمیکنه آخه چون نمیخاد یاد من بیفته شایدم اصلا نبرش مث قبلا به کسی دیگ بدش
دیروز چمدونمو دراوردم وای چقدر پارچه و لباس داشتم . تو این دوسال هیچ لباس نویی نپوشیده بودم و هیچ پارچه ای نبریده بودم ۴ تا از پارچه ها رو دراوردم دوتا تونیک درست کنم و دوتا مانتو چنتا تاپ هم دراوردم امروز ک رفتم حموم خاستم موهای دست و پامم بزنم ولی گفتم بزار با موم بزنم بهتره. اگ شد قبل دانشگاها میرم اپیلاسیون از پیشونی تا قوزک پامو با موم میزنم. ی چادرم از مامانم برداشتم درستش میکنم.. باید بیشتر از این به خودم برسم.قبلا خوب بودم تو این دو سه هفته خیلی افتضاح شدم. از وقتی سجاد رفت ک دل و دماغی واسم نمونده بود ولی با این حال بازم خوب بودم ولی میتونستم بیشتر از اینم خوب باشم. منک خداروشکر هرکی منو میبنیه میگه بهت نمیاد بیست و سه سالت باشه منم واسه خنده میگم متولد هفتادوشیشم همه هم باور کردن یبار گفتم بیست سه ام بچه ها فکر کردن مسخره میکنم منم گفتم بهتر بزار فک کنن من الان 19 سالمه خخخخ کی به کیه
ما را در سایت حرفهای دلم واسه عشقم سجاد دنبال میکنید
برچسب: اتفاقات عجیب,اتفاقات برق,اتفاقات,اتفاقات جالب,اتفاقات خنده دار,اتفاقات عجیب دنیا,اتفاقات عجيب,اتفاقات امروز,اتفاقات عجیب در المپیک,اتفاقات ترکیه, نویسنده: بازدید: 151