
تمامِ این مدت می توانستم عاشقِ هر رهگذری که می آید بشوم و هیچ خیالی هم از تو در سرم نپرورانم من می توانستم دوست داشتن را نکِ زبانم بنشانم و با هر لبخندی دهان باز کنم و بگویم : راستی ! من دوستت دارم من می توانستم دلم را تکه تکه کنم و هر تکه اش را جایی جای بگذارم ! می بینی ؟ من می توانستم نغمه یxa0 عاشقم عاشقم را دور تا دورِ این دنیا رقصان زمزمه کنم اما توxa0 لعنت به این تو ! که هرکه هم که آمد به حرمتِ جایِ پایِ تو بر رویِ چشمانِ منتظرِ من سر خم کرد و به ادایِ احترام نماند ! نه که نخواهد بماند ن...
ادامه مطلب
ﺩﻟﻢ ﺑﺮﺍﯾﺖ ﺗﻨﮓ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ … ﺗﻨﮓ ﮐﻪ ﻣﯿﮕﻮﯾﻢ … ﻧﻪ ﻣﺜﻞ ﺗﻨﮕﯽ ﭘﯿﺮﺍﻫﻦ … ﺩﻟﺘﻨﮕﯽ ﻣﻦ … ﺷﺒﯿﻪ ﺣﺎﻝ ﻧﻬﻨﮕﯽ ﺍﺳﺖ … ﮐﻪ ﺑﺠﺎﯼ ﺍﻗﯿﺎﻧﻮﺱ … ﺍﻭ ﺭﺍ … ﺩﺭ ﺗﻨﮓ ﻣﺎﻫﯽ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻪ ﺍﻧﺪ … ﺩﻟﻢ ﺑﺮﺍﯾﺖ ﺗﻨﮓ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ … ﺍﯾﻦ ﯾﻌﻨﯽ … ﺭﯾﻪ ﻫﺎﯼ ﻣﻦ … ﺩﻡ ﻭ ﺑﺎﺯﺩﻡ ﻧﻔﺴﻬﺎﯼ ﺗﻮ ﺭﺍ … ﮐﻢ ﺁﻭﺭﺩﻩ ﺍﻧﺪ.... xa0 سجاد وقتی با دوست دخترت حرف میزنم قلبم تیر میکشه و نفسم بند میاد. دیگه باهاش حرف نمیزنم. آخه همش ازبغلت میگه و مهربونیات ... خب منم وسوسه میشم دیگه .. دلم میخاد بهت زنگ بزنم. میدونم دوست نداری بهت زنگ بزنم ولی خب چ کنم دوست دخترت خیلی...
ادامه مطلب